پارساپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره

بهترین هدیه خدا

کنجکاویهای پارسا

آقاپارسای ما تازگیها یه کم کنجکاو شده .همه چیز براش عجیب و جالبه.به هرچیزی غیر از اسباب بازی خیلی توجه می کنه.فدای این کشف کردنات بشم من مامانی.   از شیطونییه پاسا جونم براتون بگم که یه روز رختها رو پهن کرده بودم و رختکن رو گذاشته بودم در اتاق آقا پارسای شیطون بلا.به فاصله پنج دقیقه پارسارو در اتاق تنها گذاشتم.وقتی برگشتم دیدم که آقا با غلت خوردن خودش رو رسونده به زیر رختکن و داره لباسارو از روی رختکن می کشه پایین.البته شانس اوردم که خود رختکن روش نیفتاده بود.ولی خیلی بامزه شده بود و به محض این که صداش کردم به من نگاه کرد و انگار که فهمیده باشه یه کار اشتباه انجام داده هر هر خندید تا دل منو ببره. عاشقتم عزیزم. ...
25 مرداد 1391

پارسای من

اینم چندتا عکس جدید از پسر قشنگم: اینجا پسرم داره خنده بازار میینه: واینجا آرم خنده بازار رو زدن و تموم شد. پارسای مامان داشت برنامه چراو چیه می دید که مامان یواشکی ازش عکس گرفت. فدای اون توجهت بشم من عزیییییییییییییییییییزم. واما نمای نزدیک صورت زیبای پارسا: ...
25 مرداد 1391

پسرک من 7 ماهه شد

پارسای من هفت ماهه شد.اینبار جشن هفت ماهگی پارسارو خونه مامانی پری گرفتیم.هرروز که می گذره و پسرم بزرگتر می شه بیشتر به عظمت خدا پی می برم و خدارو شکر می کنم بابت این نعمت بزرگ. پسرم هفت ماهگیت مبارک. ...
25 مرداد 1391

مروارید پسری

خدایا شکرت ، خدایا شکرت که دندون گل پسرم زده بیرون  بدون تب ، بدون اسهال ، بدون بی تابی .خدایا شکرت بابت دادن این نعمت بزرگ.خدایا شکرت بابت نعمت دیدن بزرگ شدن پسرم.خدایا شکرت بابت دادن لیاقت اسم مادر به من.بابت همه چیز ازت ممنونم.   اولین مروارید پسرم بالاخره زد بیرون وای که چه روز خوبی بود.روز 5 مرداد ماه یعنی وقتی که گل پسرم 6 ماه و 19 روزش بود. اولین دندونش در اومد.برای پسرم فرنی درست کرده بودم.داشتم بهش فرنی می دادم که دیدم قاشق توی دهنش صدا می ده.نمی دونید چقدر خوشحال شدم.از خوشحالی گریه کردم.زودی زنگ زدیم به مامانی نورا و مامانی پری و این خبر خوب رو بهشون دادیم . اونا هم خیلی خوشحال شدند و کلی...
13 مرداد 1391

عکس های جدید پارسا

سلام  سلام  دوست جونا .ما اومدیم با عکس جدید: پارسا جونم دیگه داره مردی می شه برای  خودش .هرروز کارهای جدیدتری یاد میگیره و من و باباش از خوشحالی همش بوسش می کنیم .البته بگما همه کاراشو اول مامانی نورا می بینه؛ار پشت تلفن برای من تعریف میکنه و من ضعف میکنم براش. پارسای من یاد گرفته که دست دسی کنه.سرسری می کنه.دیگه به راحتی غلت می زنه و سرجاش دور درجا میزنه.می تونه به راحتی دمر بخوابه.به وعده های غذاییش(البته با اجازه خانم دکتر)  زرده تخم مرغ و خوردن میوه و ماست هم اضافه شده که ماشالا همه روهم دوست داره.اگه چیزی رو ازش بگیریم جیغ می زنه. صبح که می شه دنبال من و باباش گریه می کنه.غریبه و آشنارو از هم تشخیص می...
13 مرداد 1391
1